رومینارومینا، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره

رومینا جون

ددر دودور یا همون گشت و گذار...

سلام عزیزان احوالات چطور بید؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جونم براتون بگه که هفته ای که گذشت با خود بسی خوشی و شادمانی و وجد و سرور آورد می پرسید چطور؟ الان خدمتتون عارض می شم. روز چهارشنبه گذشته چون آخر برج بود و همه چیز یخچال و سوپر خونه ته کشیده بود با همسری و دخمری به فروشگاه مشرف شدیم و خرج بسی سنگین بر گردن همسری بینوا گذاشتیم ایشون هم که گردنش از مو باریک تر  بنده خدا مگه می تونست با وجود این همسر و دختر اعتراض کنه. خلاصه سرتونو درد نیارم. بعد از کلی خرید چشممون به گوشه کناری فروشگاه افتاد که به شکل پلی هاوس درستش کرده بودند و چند تا از این وسایل بازی برای بچه ها گذاشته بودن . رفتیم جلو تا کمی با اینها سرگرم بشه کلی بلیط خریدیم و هزینه کردیم ول...
10 شهريور 1392

امان از دست این تتل... امان

-: رومینا ؟!!      -: بله؟؟؟؟      -:چکار می کنی مامان؟     -: دارم تتل رو می خوابونم. اذت می تونه.         -: قربون تتل خودم برم.         -: تتلی هاتو قربون عدیدم.         -:حالا رو پای من لالا کن آفرین.  لالا لالا لالا لالا ..........       -: چرا لالا نمیکنی مشکلت چیه تتل؟         -: گرسنه ای؟            -: بذار آروغتو بگیرم ...           -: یا شاید هم دلت درد میکنه  بذار پشتتو بمالم            -: ببینم نکنه جاتو خیس کردی ؟؟؟ نه!!! دایپرت هم که خشک خشکه.     -: پس چت شده تتل ؟چرا انقده اذذذذذذذذذت میتونی؟      -: اه بگیر بخواب ...
10 شهريور 1392

شانزده ماهگیت را ورق می زنم

به ياد مي آورم لحظه هاي فراز را كه صداي او اعتبارم مي بخشيد و لحظه هاي نشيب را كه اعتمادم به ياد مي آورم افراي افراشته اي را به ياد مي آورم مادرم را ...           مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. روزت مبارک مادر خوبم !         دخترم:    قشنگترین هدیه من زیباترین داشته من ۱۶ ماهت هم کامل شد به سرعت باد و من تنها فرصت می کنم تا بزرگ شدنتو نظاره گر باشم و لحظه لحظه شو تو این خاطر آشفته ام ثبت کنم. عزیز مامان نگاهم که به دستهای کوچولو و مهربونت می افته وقتی که داری صورت مامانو ناز می کنی خستگی از تنم بیرون میره...
10 شهريور 1392

وبلاگ در دست تعمیر

  دوستان عزیزی که در این مدت به من و رومینا لطف داشتید و به وبلاگ دخترم سر می زدید: قصد داریم خونه مون رو عوض کنیم و برای همیشه از اینجا بریم. هر وقت به خونه جدیدمون رفتیم حتما خبرتون می کنم. دوستهای نازنینی هم که به رومینا محبت دارن و کامنت می گذارند ولی من از نزدیک باهاشون آشنا نیستم اگه تمایل داشتید برام خصوصی پیغام بگذارید تا آدرس جدیدمونو در اختیارتون بذارم.   شاد باشید و پیروز به امید حق. ...
10 شهريور 1392

بزرگ می شویمممممممممممممممممممم

سلام عزیزان. خوبید؟ ما هم هییییییییییییییییییییییی نفسی می آید و می رود. چند صباحی حتی حوصله خود رو نیز نداشتم. " خاطرم بسی پریشان و پر آشوب می نمود. تصمیم گرفتم انقلابی درونی در خویشتن ایجاد کنم. " تصمیم گرفتم بزرگ شده و از کوچکترین حرف درشتی یا کلام ناهنجاری یا حرکت و رفتار به ظاهر نا حقی  خاطر خود را آزرده نساخته و با دید مثبت به آن نگریسته و از کنارش به سادگی رد شوم.  چرا که تنها کسی که این میان آسیب خواهد دید خود مهربان من است و بس." از این رو و با راهنماییهای بسی ارزشمند و گرانقدر همسر عزیزتر از جان و دوست بسیار بسیار دلبندم که تنها خود می داند که که را می گویم موفق شدم بر این بحران غول آسای زندگیم فایق آمده و سری...
8 مهر 1388

شیرین عسل من

به تمامی دوستان عزیزم. خوبید؟ ماهم خوبیم همه چیز دخمری با این شیرین زبونیهاش دل ما رو برده اساسی نمی خواستم آپ کنم ولی دختر شیطونم دیروز آنچنان با حرفهای شیرین و کودکانه اش سورپرایزمون کرد که حیفم اومد نیام و شیرین زبونی عسلکم رو اینجا به ثبت نرسونم. نگید چه مامان عقده ای و بچه ندیده ایه که ازتون دلخور میشم. شاید فردا یا دو روز دیگه دو سال دیگه همه این خاطره هاش از یادم بره و وقتی بزرگتر شد منو به خاطر این سهل انگاریم و تنبلیم در ثبت خاطره هاش و فراموشیم سرزنش کنه. آخه نمیدونید چه جیگری شده. دیروز مهمون داشتیم افطاری روز 28 ماه مبارک رمضان تصمیم گرفتیم خونواده همسری رو دعوت کنیم افطاری. من هم که خب معلومه دیگه از صبح علی الطلوع مشغول...
28 شهريور 1388

نوزده ماهگیت مبارک گلکم

به تمامی دوست جون گلیهای خودم. خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ خدا رو شکر. ما هم خوبیم اوضاع هم روبه راهه. رومی هم خوبه. شیطون شده اساسی یه وروجک به تمام معنا. نصفش زیر زمینه. شنبه 19 ماهه شده بود. بردیمش برای چکاپ بچه م تو این دو ماهه همش 100 گرم وزن اضافه کرده بود اون هم به خاطر قدش بود که بلندتر شده بود. بس که شیطونه و ورجه وورجه میکنه ماشالله. واکسن آنفلو آنزاش رو هم زدیم تا خیالمون از بابت مریضیها و ویروسهای پائیزی راحت باشه و خانوم با خیال راحت به گشت و گذار بپردازه. راستی تو پست قبلی یادم رفت بگم. دختر خوشگلم تو مسابقه غذا خوردن نی نی ها برنده شده بود.این هم عکسش: این پست رو می خوام اختصاص بدم به حرفها و کلمه ها و جمله های که رومینا ...
25 شهريور 1388
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رومینا جون می باشد